جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
desolar
01
ویران کردن, از بین بردن
causar una gran destrucción a algo
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
desolo
سومشخص مفرد
desola
وجه وصفی حال
desolando
گذشته ساده
desoló
اسم مفعول
desolado
مثالها
La sequía desoló los cultivos, causando una gran pérdida.
خشکسالی محصولات را ویران کرد و باعث خسارت بزرگی شد.
02
شدیداً ناراحت کردن, نابود کردن
causar gran angustia o tristeza a alguien
مثالها
El comentario desoló a su amiga, dejándola sin palabras.
نظر دوستش را غمگین کرد و او را بیکلام گذاشت.



























