جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La contención
01
کنترل
acción de limitar, sujetar o moderar algo
مثالها
La contención del gasto es necesaria.
کنترل هزینهها ضروری است.
02
دادخواست, دعوی قضایی
acción legal presentada ante un tribunal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
contenciones
مثالها
Presentaron una contención contra la empresa.
آنها یک contención علیه شرکت ارائه دادند.



























