جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
chirriar
01
صدایی شبیه جیغ تولید کردن
producir un sonido agudo, estridente y desagradable
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
chirrío
سومشخص مفرد
chirría
وجه وصفی حال
chirriando
گذشته ساده
chirrió
اسم مفعول
chirriado
مثالها
El columpio chirriaba al moverse.
تاب جیرجیر میکرد در حالی که حرکت میکرد.



























