جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El chisme
01
شایعه
información no confirmada que se difunde entre personas
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
chismes
مثالها
No creas en todos los chismes que escuchas.
به همه شایعاتی که میشنوی باور نکن.
02
چیز
objeto o cosa pequeña cuya función puede ser variada
مثالها
Compré un chisme nuevo para la cocina.
من یک گجت جدید برای آشپزخانه خریدم.



























