جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cabecear
01
چرت زدن
tener sueño y comenzar a dormirse sentado
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
cabeceo
سومشخص مفرد
cabecea
وجه وصفی حال
cabeceando
گذشته ساده
cabeceó
اسم مفعول
cabeceado
مثالها
No pude evitar cabecear durante la conferencia.
نمیتوانستم جلوی چرت زدن خود را در طول کنفرانس بگیرم.
02
سر را تکان دادن
mover la cabeza para indicar sí o no
مثالها
Le pregunté y cabeceó afirmativamente.
از او پرسیدم و او تأییدکننده سر تکان داد.
03
ضربه با سر, سر
golpear el balón con la cabeza
مثالها
Aprendió a cabecear correctamente en los entrenamientos.
او در تمرینها یاد گرفت که چگونه به درستی سر بزند.



























