جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
afectar
01
تأثیر گذاشتن, تحتتأثیر قرار دادن
producir una alteración o influencia en algo o alguien
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
afecto
سومشخص مفرد
afecta
وجه وصفی حال
afectando
گذشته ساده
afectó
اسم مفعول
afectado
مثالها
La decisión afectará a todos los empleados.
این تصمیم بر تمام کارکنان تأثیر خواهد گذاشت.
02
متأثر کردن, اندوهگین کردن
causar tristeza o impacto emocional en alguien
مثالها
Le afectó perder a su mascota.
از دست دادن حیوان خانگیاش او را تحت تأثیر قرار داد.
03
ربط داشتن, مربوط بودن
tener relación o interés respecto a alguien o algo
مثالها
La decisión no te afecta directamente.
تصمیم به طور مستقیم تأثیر نمیگذارد.



























