جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fracturar
01
شکستن, ترک خوردن، ترک برداشتن
romperse un hueso del cuerpo
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
fracturo
سومشخص مفرد
fractura
وجه وصفی حال
fracturando
گذشته ساده
me fracturé
اسم مفعول
fracturado
مثالها
Juan se fracturó la pierna en un accidente.
خوان در یک حادثه پایش را شکست.



























