جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La demanda
01
تقاضا, درخواست
petición o solicitud que se hace para obtener algo
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
demandas
مثالها
Hay mucha demanda de empleo en la ciudad.
در شهر تقاضای زیادی برای شغل وجود دارد.
02
دعوی, دادخواهی
acción legal presentada ante un tribunal
مثالها
La demanda fue aceptada por el juez.
دادخواست توسط قاضی پذیرفته شد.
درخت واژگانی
demanda
manda



























