جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
típico
01
همیشگی, معمولی
que sucede o se repite de manera habitual
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
el más típico
شکل تفضیلی
más típico
درجهپذیر
مفرد مذکر
típico
جمع مذکر
típicos
مفرد مؤنث
típica
جمع مؤنث
típicas
مثالها
Llegar tarde es algo típico en él.
دیر رسیدن چیزی معمول در اوست.



























