جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
típico
01
همیشگی, معمولی
que sucede o se repite de manera habitual
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
el más típico
شکل تفضیلی
más típico
درجهپذیر
مفرد مذکر
típico
جمع مذکر
típicos
مفرد مؤنث
típica
جمع مؤنث
típicas
مثالها
Es típico que la gente se queje cuando hace calor.
معمول است که مردم وقتی هوا گرم است شکایت کنند.



























