جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
observar
01
مشاهده کردن, با دقت دیدن
mirar con atención para notar detalles o entender algo
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
observo
سومشخص مفرد
observa
وجه وصفی حال
observando
گذشته ساده
observé
اسم مفعول
observado
مثالها
Observé las estrellas anoche.
مشاهده کردن ستارهها دیشب.



























