جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
aliviar
01
آرام کردن, تسکین دادن
hacer que una molestia, dolor o preocupación disminuya
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
alivio
سومشخص مفرد
alivia
وجه وصفی حال
aliviando
گذشته ساده
alivié
اسم مفعول
aliviado
مثالها
El medicamento alivia el dolor de cabeza.
دارو سردرد را تسکین میدهد.



























