جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fregar
01
شستن
limpiar algo frotando con agua y jabón
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
بیقاعده
اولشخص مفرد
friego
سومشخص مفرد
friega
وجه وصفی حال
fregando
گذشته ساده
fregué
اسم مفعول
fregado
مثالها
Ella fregó el suelo de la cocina esta mañana.
او امروز صبح کف آشپزخانه را سابید.



























