جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La ficha
01
ژتون (در کازینو)
pieza pequeña que se usa como dinero en juegos de casino
مثالها
En el casino, cambié dinero por fichas para jugar.
در کازینو، پول را با چیپها عوض کردم تا بازی کنم.
02
مهره بازی, چیپ
pieza pequeña que se utiliza en juegos de mesa
مثالها
Colocó su ficha en la casilla correcta del tablero.
او مهره خود را در خانه صحیح تخته قرار داد.
03
کارت فهرستنویسی, کارتکس
tarjeta pequeña usada para organizar información o datos
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
fichas
مثالها
Escribí el nombre en la ficha para recordarlo.
من نام را روی کارت نوشتم تا آن را به خاطر بسپارم.



























