جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
irritating
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most irritating
شکل تفضیلی
more irritating
درجهپذیر
مثالها
The constant noise from construction work outside was irritating to the residents.
سر و صدای مداوم از کارهای ساختمانی بیرون برای ساکنان آزاردهنده بود.
مثالها
The irritating itch on his arm made it hard to concentrate.
خارش آزاردهنده روی بازویش تمرکز را سخت کرد.
03
تحریک کننده
(used of physical stimuli) serving to stimulate or excite
درخت واژگانی
irritatingly
irritating
irritate
irrit



























