جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to interbreed
01
دو رگه کردن, آمیختن نژادها
to breed between different species or varieties
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
interbreed
سومشخص مفرد
interbreeds
وجه وصفی حال
interbreeding
گذشته ساده
interbred
اسم مفعول
interbred
مثالها
Scientists interbreed plants to boost resistance to pests.
دانشمندان گیاهان را دورگهگیری میکنند تا مقاومت به آفات را افزایش دهند.
درخت واژگانی
interbreeding
interbreed



























