جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
indisposed
مثالها
I 'm a bit indisposed today, so I'll stay in and rest.
امروز کمی حالم خوب نیست، بنابراین در خانه میمانم و استراحت میکنم.
02
مخالف, بی میل
(usually followed by `to') strongly opposed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most indisposed
شکل تفضیلی
more indisposed
درجهپذیر
درخت واژگانی
indisposed
disposed
dispose



























