جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
increasing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most increasing
شکل تفضیلی
more increasing
درجهپذیر
مثالها
She noticed an increasing level of interest in her new book as more readers left positive reviews.
او متوجه سطح رو به افزایش علاقه به کتاب جدیدش شد، زیرا خوانندگان بیشتری نظرات مثبت میگذاشتند.
02
کرشندو, افزاینده
(music) increasing in tempo and/or volume
درخت واژگانی
increasingly
increasing
increase



























