جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
inconspicuous
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most inconspicuous
شکل تفضیلی
more inconspicuous
درجهپذیر
حوزه
visibility, behavior, appearance
مثالها
He tried to remain inconspicuous by sitting at the back of the room.
او سعی کرد با نشستن در انتهای اتاق ناپیدا بماند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
inconspicuous
conspicuous



























