جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ill-fated
01
مستعد شکست, محکوم به شکست
bringing bad fortune or ending in failure
disapproving
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most ill-fated
شکل تفضیلی
more ill-fated
درجهپذیر
مثالها
Their ill-fated attempt to reconcile ended in a heated argument, driving them further apart.
تلاش بدفرجام آنها برای آشتی به یک بحث داغ ختم شد و آنها را از هم دورتر کرد.



























