جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ill-fated
01
مستعد شکست, محکوم به شکست
bringing bad fortune or ending in failure
نکوهشی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most ill-fated
شکل تفضیلی
more ill-fated
درجهپذیر
مثالها
The ill-fated expedition to the Arctic ended tragically when the explorers became stranded in a snowstorm.
سفر اکتشافی بدشانس به قطب شمال زمانی که کاشفان در یک طوفان برفی گیر افتادند، به طور غمانگیزی به پایان رسید.



























