جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
iffy
01
نامعلوم, نامشخص
having a feeling of uncertainty or doubt toward something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
iffiest
شکل تفضیلی
iffier
درجهپذیر
مثالها
The weather forecast for the picnic looks iffy, so we might need a backup plan.
پیشبینی آب و هوا برای پیکنیک مشکوک به نظر میرسد، بنابراین ممکن است به یک برنامه پشتیبان نیاز داشته باشیم.



























