iffy
Pronunciation
/ˈɪfi/

تعریف و معنی "iffy"در زبان انگلیسی

iffy
01

نامعلوم, نامشخص

having a feeling of uncertainty or doubt toward something
iffy definition and meaning
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
iffiest
شکل تفضیلی
iffier
درجه‌پذیر
مثال‌ها
His explanation seemed a bit iffy, so I'm not sure if I believe him.
توضیح او کمی مشکوک به نظر می‌رسید، بنابراین مطمئن نیستم که به او اعتماد کنم.
02

مشکوک, غیر قابل اعتماد

not in ideal condition or quality
مثال‌ها
The hotel room was a bit iffy, with peeling wallpaper and a musty smell.
اتاق هتل کمی مشکوک بود، با کاغذ دیواری که در حال کنده شدن بود و بوی کپک می‌داد.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه