جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Humming
01
صدای زمزمهمانند
a low and continuous sound
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
hummings
مثالها
As the car engine idled, a reassuring humming sound filled the quiet street.
در حالی که موتور ماشین در حالت بیبار بود، صدای وزوز اطمینانبخشی خیابان آرام را پر کرد.
02
زمزمه, وزوز
the act of singing with closed lips
درخت واژگانی
humming
hum



























