جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to appertain
01
اختصاص داشتن
to belong to or be related to something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
appertain
سومشخص مفرد
appertains
وجه وصفی حال
appertaining
گذشته ساده
appertained
اسم مفعول
appertained
مثالها
The laws that appertain to environmental protection have evolved over the years to address new challenges.
قوانینی که مربوط به حفاظت از محیط زیست هستند در طول سالها برای مقابله با چالشهای جدید تکامل یافتهاند.



























