جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
homy
01
راحت, گرم
having a feeling of home; cozy and comfortable
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
homiest
شکل تفضیلی
homier
درجهپذیر
Homy
01
رفیق, داداش
a close friend or companion, often used in casual, affectionate contexts
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
homeys
مثالها
You ’ve got my back, homey. I appreciate it.
پشتم رو داری، رفیق. قدردانشم.
درخت واژگانی
homy
home



























