جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to hoax
01
فریب دادن, گول زدن
to deceive someone by creating a false story or situation
Transitive: to hoax sb
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
hoax
سومشخص مفرد
hoaxes
وجه وصفی حال
hoaxing
گذشته ساده
hoaxed
اسم مفعول
hoaxed
مثالها
The tabloid newspaper hoaxed the public with sensational headlines about mythical creatures.
روزنامه زرد با عناوین جنجالی درباره موجودات افسانهای مردم را فریب داد.



























