جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Hitting
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
hittings
مثالها
The constant hitting of the machine's buttons caused it to malfunction.
ضربه زدن مداوم به دکمههای ماشین باعث اختلال در عملکرد آن شد.
درخت واژگانی
hitting
hit



























