جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Hitting
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
hittings
مثالها
The hitting of the baseball sent it soaring into the outfield.
ضربه زدن به توپ بیسبال آن را به سمت زمین بیرونی پرتاب کرد.
درخت واژگانی
hitting
hit



























