جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Hearsay
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The attorney objected to the witness 's statement, arguing it was hearsay and not relevant to the case.
وکیل به بیانه شاهد اعتراض کرد، با این استدلال که شنیدهها است و مربوط به پرونده نیست.
02
شنیده, شایعه
unverified talk or rumor circulated informally
مثالها
Hearsay about the company's plans caused panic.
شایعات درباره برنامههای شرکت باعث وحشت شد.
hearsay
01
گفتهشده, شنیدهشده
received from others rather than directly experienced or verified
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
He cited hearsay sources in his argument.
او در استدلال خود به منابع شنیدهها استناد کرد.
درخت واژگانی
hearsay
hear
say



























