جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Aphasia
01
زبانپریشی
a neurological disorder affecting language comprehension or production
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The patient received therapy to help recover from aphasia.
بیمار برای کمک به بهبودی از آفازی درمان دریافت کرد.



























