جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to hate
01
متنفر بودن
to really not like something or someone
Transitive: to hate sb/sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
hate
سومشخص مفرد
hates
وجه وصفی حال
hating
گذشته ساده
hated
اسم مفعول
hated
مثالها
He hates waking up early in the morning.
او از بیدار شدن زود هنگام صبح متنفر است.
Hate
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
Despite their efforts to reconcile, Tom could still sense his brother 's lingering hate towards him.
علیرغم تلاشهایشان برای آشتی، تام هنوز میتوانست نفرت باقیمانده برادرش را نسبت به خود احساس کند.
درخت واژگانی
hated
hater
hate



























