جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Guesswork
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
In the absence of a calculator, I had to resort to guesswork to estimate the total cost of my purchases at the store.
در غیاب ماشین حساب، مجبور شدم به حدس زدن متوسل شوم تا هزینه کل خریدهایم را در فروشگاه تخمین بزنم.
02
حدس, فرضیه
an answer, estimate, or conclusion derived from guessing rather than certainty
مثالها
The final score was mostly guesswork.
امتیاز نهایی عمدتاً حدسزنی بود.
درخت واژگانی
guesswork
guess
work



























