جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to grovel
01
خود را پست و حقیر کردن, بیشازحد تواضع کردن
to behave in a submissive or abject manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
grovel
سومشخص مفرد
grovels
وجه وصفی حال
grovelling
گذشته ساده
grovelled
اسم مفعول
grovelled
مثالها
Yesterday, he groveled for forgiveness after making a grave mistake.
دیروز، او بعد از مرتکب شدن یک اشتباه بزرگ برای بخشش تملق زد.
درخت واژگانی
groveler
groveling
groveller
grovel



























