جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gluey
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
gluiest
شکل تفضیلی
gluier
درجهپذیر
مثالها
The gluey substance made it difficult to separate the pieces of paper.
ماده چسبناک جدا کردن تکههای کاغذ را دشوار کرد.
درخت واژگانی
glueyness
gluey
glue



























