جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gluey
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
gluiest
شکل تفضیلی
gluier
درجهپذیر
مثالها
After baking, the dough had a gluey texture that stuck to her hands.
پس از پخت، خمیر بافتی چسبنده داشت که به دستانش چسبید.
درخت واژگانی
glueyness
gluey
glue



























