جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gluey
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
gluiest
شکل تفضیلی
gluier
درجهپذیر
حوزه
texture, materials, adhesion
مثالها
The gluey substance made it difficult to separate the pieces of paper.
ماده چسبناک جدا کردن تکههای کاغذ را دشوار کرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
glueyness
gluey
glue



























