جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
absent
01
غایب
(of people) not present in a place
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most absent
شکل تفضیلی
more absent
درجهپذیر
مثالها
Jane was absent from school yesterday due to a fever.
جین به دلیل تب دیروز در مدرسه غایب بود.
مثالها
Her absent expression made it clear she wasn't listening to the conversation.
چهره غایب او به وضوح نشان می داد که به گفتگو گوش نمی دهد.
مثالها
His motivation was absent throughout the project.
انگیزه او در طول پروژه غایب بود.
to absent
01
ترک کردن, رفتن
go away or leave
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
absent
سومشخص مفرد
absents
وجه وصفی حال
absenting
گذشته ساده
absented
اسم مفعول
absented
absent
01
در غیاب, بدون
in the absence of
اطلاعات دستوری
مثالها
Absent a miracle, we will lose the game.
در غیاب معجزه، ما بازی را خواهیم باخت.
درخت واژگانی
absently
absent
abs



























