جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
absent
01
غایب
(of people) not present in a place
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most absent
شکل تفضیلی
more absent
درجهپذیر
مثالها
Please call the office if you 're going to be absent from work today.
لطفاً اگر امروز غایب خواهید بود با دفتر تماس بگیرید.
مثالها
His absent gaze out the window suggested he was preoccupied with something important.
نگاه غایب او به بیرون از پنجره نشان میداد که او با چیزی مهم مشغول بود.
مثالها
Any sign of remorse was absent from his apology.
هیچ نشانهای از پشیمانی در عذرخواهی او غایب نبود.
to absent
01
ترک کردن, رفتن
go away or leave
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
absent
سومشخص مفرد
absents
وجه وصفی حال
absenting
گذشته ساده
absented
اسم مفعول
absented
absent
01
در غیاب, بدون
in the absence of
اطلاعات دستوری
مثالها
She wrote a brilliant essay, absent any help from others.
او یک مقاله درخشان نوشت، بدون هیچ کمک دیگری.
درخت واژگانی
absently
absent
abs



























