جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پاسخ دادن, جواب دادن
مصاحبهشونده با اطمینان به تمام سوالات مصاحبهکننده پاسخ داد.
جواب درست دادن
او به معما به راحتی پاسخ داد، که نشان دهنده ذهن سریع او بود.
متقابلاً پاسخ دادن
او با اولین زنگ تلفن را جواب داد، مشتاق شنیدن از دوستش بود.
دفاع کردن
متهم در دادگاه به اتهامات پاسخ داد و خود را بیگناه اعلام کرد.
برآورده کردن, کافی بودن، جواب بودن
برنامه نرمافزاری جدید طراحی شده است تا پاسخگوی نیاز شرکت برای بهبود کارایی باشد.
همگام بودن, تطبیق داشتن
روایت او از وقایع کاملاً با شاهد همخوانی نداشت.
مسئول بودن
به عنوان رهبر تیم، او برای موفقیت یا شکست پروژه پاسخگو بود.
کافی بودن
یک سکوی ساخته شده از جعبههای چوبی به عنوان فضای اجرا در تئاتر بداهه پاسخگو بود.
جواب, پاسخ
او در مصاحبه شغلی به سوال مصاحبهکننده پاسخ مختصر و مفیدی داد.
راه حل, راه چاره
پاسخ سوال
واکنش (غیر کلامی)
درخت واژگانی



























