جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
furrowed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most furrowed
شکل تفضیلی
more furrowed
درجهپذیر
حوزه
appearance, emotion, age
مثالها
His furrowed forehead showed how stressed he was.
پیشانی چین خورده او نشان میداد که چقدر تحت فشار بود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
unfurrowed
furrowed
furrow



























