جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
furrowed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most furrowed
شکل تفضیلی
more furrowed
درجهپذیر
مثالها
The old man had a furrowed face, full of wisdom.
پیرمرد چهرهای چروکیده داشت، پر از خرد.
درخت واژگانی
unfurrowed
furrowed
furrow



























