جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fuck-up
01
اشتباه بزرگ, شکست فاجعهبار
a serious or disastrous mistake
Dialect
American
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
fuckups
مثالها
Forgetting the tickets was a major fuck-up on my part.
فراموش کردن بلیطها یک fuck-up بزرگ از طرف من بود.
02
یک بیکفایت, یک شکستخورده
a person who habitually makes mistakes or fails
عامیانه
رکیک
مثالها
He's a reliable fuck-up – always late and unprepared.
او یک بیعرضه قابل اعتماد است – همیشه دیر میرسد و آماده نیست.
03
یک آدم شکست خورده, یک آدم درهم شکسته
a person who is mentally or emotionally damaged or dysfunctional
Dialect
American
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
مثالها
Years of combat left him a total fuck-up who couldn't hold a job.
سالهای نبرد او را به یک شکست خورده کامل تبدیل کرد که نمیتوانست شغلی را حفظ کند.



























