جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fruit
مثالها
He made a smoothie with a blend of frozen fruits.
او با مخلوطی از میوههای منجمد اسموتی درست کرد.
02
محصول, برداشت
an amount of a product
03
میوه, نتیجه
the consequence of some effort or action
04
همجنسگرا, لاس
a homosexual person, often with negative connotations.
مثالها
Do n't call him a fruit unless you're joking.
وقتی کسی در مدرسه به او همجنسگرا گفت، مورد توهین قرار گرفت.
درخت واژگانی
fruitage
fruitful
fruitless
fruit



























