جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fruit
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
fruits
مثالها
For a refreshing summer treat, try blending frozen fruit, like bananas and berries, into a creamy smoothie.
برای یک خوراکی تابستانی خنک، سعی کنید میوههای منجمد، مانند موز و توت را در یک اسموتی خامهای مخلوط کنید.
02
محصول, برداشت
an amount of a product
03
میوه, نتیجه
the consequence of some effort or action
04
همجنسگرا, گُو
a homosexual man
توهینآمیز
عامیانه
مثالها
That fruit waved from across the street and laughed.
آن میوه از آن سوی خیابان دست تکان داد و خندید.
to fruit
01
میوه دادن, ثمر دادن
bear fruit
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
fruit
سومشخص مفرد
fruits
وجه وصفی حال
fruiting
گذشته ساده
fruited
اسم مفعول
fruited
02
میوه دادن, بارور کردن
cause to bear fruit
درخت واژگانی
fruitage
fruitful
fruitless
fruit



























