fruit
fruit
fru:t
froot
fraught

تعریف و معنی "fruit"در زبان انگلیسی

Fruit
01

میوه

something we can eat that grows on trees, plants, or bushes 
fruit definition and meaning
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بی‌جان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
fruits
مثال‌ها
For a refreshing summer treat, try blending frozen fruit, like bananas and berries, into a creamy smoothie. 

برای یک خوراکی تابستانی خنک، سعی کنید میوه‌های منجمد، مانند موز و توت را در یک اسموتی خامه‌ای مخلوط کنید.

02

محصول, برداشت

an amount of a product 
03

میوه, نتیجه

the consequence of some effort or action 
04

همجنسگرا, گُو

a homosexual man 
توهین‌آمیز
عامیانه
مثال‌ها
That fruit waved from across the street and laughed. 

آن میوه از آن سوی خیابان دست تکان داد و خندید.

to fruit
01

میوه دادن, ثمر دادن

bear fruit 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
fruit
سوم‌شخص مفرد
fruits
وجه وصفی حال
fruiting
گذشته ساده
fruited
اسم مفعول
fruited
02

میوه دادن, بارور کردن

cause to bear fruit 

درخت واژگانی

fruitage
fruitful
fruitless
fruit
App
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه