جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Frenzy
01
جنون, هیجان
a state of wild, uncontrolled excitement or agitation
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
frenzies
مثالها
The announcement of the sale caused a frenzy among shoppers, who rushed to the store to grab the best deals.
اعلام فروش باعث هیجان در میان خریداران شد، که به فروشگاه هجوم آوردند تا بهترین معاملات را بدست آورند.



























