جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Frenzy
01
جنون, هیجان
a state of wild, uncontrolled excitement or agitation
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
frenzies
مثالها
Her mind was in a frenzy as she tried to remember all the details for her speech.
ذهن او در حال جنون بود در حالی که سعی می کرد تمام جزئیات سخنرانی خود را به یاد آورد.



























