جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
freehanded
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most freehanded
شکل تفضیلی
more freehanded
درجهپذیر
مثالها
The freehanded manner in which he distributed his wealth earned him respect in the community.
روش سخاوتمندانهای که او ثروت خود را توزیع کرد، برایش احترام در جامعه به ارمغان آورد.
02
دست ساز بدون کمک مکانیکی, دستی
done by hand without mechanical aids or devices



























