جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Frailty
01
ضعف اخلاقی, گمراهیپذیری
the state of being morally weak and susceptible to temptation
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
frailties
02
ضعف (بر اثر کهولت), نحیفی
the state of being physically weak, usually because of old age
مثالها
The doctor discussed ways to address the patient ’s increasing frailty.
پزشک در مورد راههای مقابله با ضعف فزاینده بیمار بحث کرد.



























