foxy
fox
ˈfɒk
fok
y
si
si
doxyboxyproxyoxy

تعریف و معنی "foxy"در زبان انگلیسی

foxy
01

جذاب (از نظر جنسی)

(of a woman) sexually appealing 
foxy definition and meaning
تحسین‌آمیز
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
foxiest
شکل تفضیلی
foxier
درجه‌پذیر
مثال‌ها
She walked into the party in a foxy black dress that drew everyone's attention. 

او با یک لباس سیاه وسوسه‌انگیز به مهمانی وارد شد که توجه همه را جلب کرد.

02

زرنگ, موذی

(of a person) sly in behavior or actions 
نکوهشی
غیررسمی
مثال‌ها
He's a foxy individual who always finds a way to get what he wants. 

او یک فرد مکار است که همیشه راهی برای به دست آوردن آنچه می‌خواهد پیدا می‌کند.

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه