جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
foxy
01
جذاب (از نظر جنسی)
(of a woman) sexually appealing
تحسینآمیز
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
foxiest
شکل تفضیلی
foxier
درجهپذیر
مثالها
She walked into the party in a foxy black dress that drew everyone's attention.
او با یک لباس سیاه وسوسهانگیز به مهمانی وارد شد که توجه همه را جلب کرد.
نکوهشی
غیررسمی
مثالها
He's a foxy individual who always finds a way to get what he wants.
او یک فرد مکار است که همیشه راهی برای به دست آوردن آنچه میخواهد پیدا میکند.
درخت واژگانی
foxily
foxiness
foxy
fox



























