جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
foxy
01
جذاب (از نظر جنسی)
(of a woman) sexually appealing
approving
informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
foxiest
شکل تفضیلی
foxier
درجهپذیر
مثالها
The actress was known for her foxy charm and captivating screen presence.
بازیگر زن به خاطر جذابیت وسوسهانگیز و حضور جذابش روی صفحه معروف بود.
disapproving
informal
مثالها
A foxy opponent can be difficult to outsmart.
یک حریف زیرک میتواند به سختی فریب داده شود.
درخت واژگانی
foxily
foxiness
foxy
fox



























