جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to forswear
01
عهد شکستن, با سوگند انکار کردن
to formally reject something, often a belief, behavior, or allegiance
مثالها
The monk forswore all worldly possessions upon entering the monastery.
راهب هنگام ورود به صومعه از تمام داراییهای دنیوی دست کشید.
درخت واژگانی
forswearing
forswear



























