جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fluctuating
01
نوساندار, ناپایدار، بیثبات، متغیر
changing frequently and unpredictably
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most fluctuating
شکل تفضیلی
more fluctuating
درجهپذیر
مثالها
The fluctuating temperatures made it hard to dress appropriately.
دمای نوسانی باعث شد که پوشیدن لباس مناسب سخت شود.



























