جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fluctuating
01
نوساندار, ناپایدار، بیثبات، متغیر
changing frequently and unpredictably
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most fluctuating
شکل تفضیلی
more fluctuating
درجهپذیر
مثالها
The company struggled with fluctuating sales throughout the year.
شرکت با فروشهای نوسانی در طول سال دست و پنجه نرم کرد.



























