جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Flake
01
عجیب و غریب, غیر قابل اعتماد
an eccentric or unreliable person
Dialect
American
غیررسمی
توهینآمیز
مثالها
Don't count on him – he's a total flake who cancels at the last minute.
روی او حساب نکن – او یک غیرقابل اعتماد کامل است که در آخرین لحظه لغو میکند.
02
پولک, بلور برف
a crystal of snow
03
پوسته, تکه
a small fragment of something broken off from the whole
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
flakes
to flake
01
به صورت پولک درآمدن, پوسته پوسته شدن
form into flakes
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
flake
سومشخص مفرد
flakes
وجه وصفی حال
flaking
گذشته ساده
flaked
اسم مفعول
flaked
02
پوسته پوسته شدن, ریختن به صورت تکه های نازک
come off in flakes or thin small pieces
03
پوشاندن با پوسته, پاشیدن
cover with flakes or as if with flakes
04
*به تکههای کوچک تقسیم کردن
to break or separate into small, thin pieces, usually using a fork or fingers



























