جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fishing expedition
01
ماموریت حقیقتیابی (نامحسوس)
an attempt made to find out the facts about something via collecting a lot of information, often secretly
idiom
informal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
fishing expeditions
مثالها
The interview felt like a fishing expedition for private details.
درخواست حسابرس برای تمام سوابق مالی از دهه گذشته بیشتر شبیه به یک ماموریت ماهیگیری بود تا یک بررسی متمرکز.



























