جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Firing line
01
در معرض چیزی, در دل چیزی
the position of being directly involved in a challenging or risky situation
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The politician remained calm despite being in the firing line of tough questions.
سیاستمدار علیرغم قرار گرفتن در خط آتش سوالات سخت آرام ماند.
02
خط آتش, خط شلیک
the line from which soldiers deliver fire



























