جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to feel like
01
خواستن, میل داشتن، هوس کردن
to have a want for a thing or action
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
like
فعل پایه
feel
زمان حال
feel like
سومشخص مفرد
feels like
وجه وصفی حال
feeling like
گذشته ساده
felt like
اسم مفعول
felt like
مثالها
After a long week, she feels like treating herself to a spa day.
بعد از یک هفته طولانی، او دلش میخواهد که یک روز اسپا به خودش هدیه دهد.



























