جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
farsighted
01
دوربین, پیرچشمی
having good long-distance vision
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most farsighted
شکل تفضیلی
more farsighted
درجهپذیر
حوزه
vision, health, perception
مثالها
She is farsighted and doesn't need glasses for driving.
او دوربین است و برای رانندگی به عینک نیاز ندارد.
مثالها
The farsighted financial planner advised clients to invest in diverse portfolios for a secure retirement.
برنامهریز مالی دوراندیش به مشتریان توصیه کرد که برای بازنشستگی ایمن در سبدهای متنوع سرمایهگذاری کنند.



























